على محمدى خراسانى
270
شرح رسائل (فارسى)
شده ؟ اگر از راه مشافهت حاصل شده به اينكه مشافه اصل عدم غفلت جارى مىكند و اين اصل هم حجت است پس مظنه به عدم غفلت پيدا مىكند خواهيم گفت اين اصل در حق غائبين و معدومين جارى نيست چه مقصود بالافهام باشند و چه نباشند و اگر از راه اجراء اصالة عدم القرينه حاصل شده خواهيم گفت اين اصل در حق غائبين و معدومين هم جارى است كه بعد الفحص و الياس اصالة العدم جارى كنند چه مقصود بالافهام باشند و چه نباشند اگر اصل عدم قرينه حجت است لا فرق ميان مقصودين و غير مقصودين . قوله و مما يمكن ان يستدل : دليل سوّم : علاوه بر اينكه در بيان اول ثابت شد كه اهل اللسان عموما و فقهاء عظام خصوصا فرقى ميان مقصودين و غير مقصودين نمىگذارند ، علاوه بر اين روايات متواترهاى داريم [ تواترشان معنوى است يعنى همه در يك قدر جامع مشتركند ] مبنى بر اينكه ائمه ( ع ) اصحاب خود را فرمان مىدادند به رجوع به ظواهر و اخذ به ظواهر كتاب و دستور مىدادند كه اخبار را به قرآن عرضه كنيد و با ميزان قرآن آنها را وزن كنيد و موافق ظاهر را گرفته و مخالف آن را طرح كنيد و سابقا در جواب چهارم اخباريين به طوائفى از اين روايات اشاره كرديم حال يا اين اخبار همانطورىكه از لحاظ سند قطعى هستند چون متواترند همچنين از لحاظ دلالت هم نص مىباشند پس طبق دستور خود ائمه ( ع ) ما مجازيم به ظواهر قرآن مراجعه كنيم و بعد الفحص و اليأس بدان عمل كنيم و لو مقصود بالافهام نباشيم و يا اگر هم از لحاظ دلالت ظهورى و ظنى باشند مىگوئيم : بدون شك اين ظواهر براى مشافهين حجت بوده و بر اصحاب ائمه ( ع ) وظيفه و فرض بوده كه به ظواهر رجوع كنند و وقتى براى آنها ثابت شد مىگوئيم اجماع و بلكه ضرورت دين قائم است بر اينكه ما معدومين با موجودين در آن عصر در